یاد خاطره ها

به نام خدا

به این تصویر نگاه کنید

یکی از وسایلی که ما بچه ها در دهه شصت اینو درست می کردیم. اسمش را ماشین می گذاشتیم.

ساده ترینش دوتا چوب و یک چرخ بود.

این علاوه بر اینکه وسیله بازی ما بود، وسیله ی حمل و نقل هم بود. باهاش بار جابجا می کردیم.

مثلا برای گاو و گوساله توی خونه، سرشاخه درختان را می گرفتیم و اصطلاحاً بهش "چَرده" می گفتیم و چرده را پشت این چرخ دستی(ماشین خودمون) می گذاشتیم و به منزل می آوردیم.

جالب اینجاست که ماشینمون از جاهای صعب العبور و سنگلاخی و شیب زیاد عبور می کرد.

یکی از مشکلاتی که داشتیم، پیدا کردن چرخ مناسب برای این بود. چرخ را از چرخ های اسقاطی سه چرخه های کودکان می بایست بگیریم که پیدا کردن سه چرخه در کتریم امری محال بود

بعضی ها چرخش را از چوب درست می کردند و بدین شکل که یه چوب با ساقه گرد پیدا می کردند و باید دو برش مناسب بهش بدن تا یک استوانه کوتاه تهیه بشه و وسط اون را سوراخ می کردند و به عنوان چرخ استفاده می کردند.

به هر حال یکی از سرمایه های ما در اون دوران همین ماشین بود.

تن شورون

" تن شورون "

کتریم روستایی هست که در ایام گذشته به خاطر نداشتن آب ، حمام عمومی نیز نداشت.

برخی از مردم در منزلشون فضایی داشتن به نام " تن شورون "

تن شورون چاله ای بود به ارتفاع حدود یک متر و قطر یک تا یک و نیم متر . افراد آب را در دیگ گرم می کردند و داخل چاله می رفتند و حمام می کردند. کف تن شورون سنگ فرش بود و سوراخی در کنار تعبیه شده بود برای بیرون رفتن آب. دیواره های این چاله را نیز با سنگ می چیدند. . البته برخی از افراد با سلیقه کف و دیوارش را بتن می کردند

پیشرفته ترین حمام در منزل مرحوم ملاسلیمان باکویی بود که الان هم باقی هست. ایشان در دهه شصت این بنا را درست کرد.

دو عدد بشکه 220 لیتری وجود داشت که یکی برای آب گرم و یکی برای آب سرد. ابتدا در داخل بشکه ها آب می ریختند و زیر بشکه آب گرم با هیزم آتش می کردند تا آب گرم شود. هر دو بشکه شیر آب داشتند که داخل حمام بود و از این شیر آب می گرفتند.

ناگفته نماند تقریبا همه اهالی برای استحمام هفتگی به روستای بالامرگاب می رفتند و اونجا از حمام عمومی استفاده می کردند.

داستان رفتن به حمام مرگاب  به تنهایی چند صفحه نیاز دارد.

بعدها که آب قلقل چشمه ( قالقالو ) برای کتریم لوله کشی شد ، از اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 حمام روستای کتریم توسط جهاد سازندگی تاسیس شد.

از آن موقع به بعد اهالی راحتی حمام رفتن را چشیدند.

 بیاییم قدر عافیت را بدانیم

ماه رمضان چه ماه قشنگیه

این ماه و ماه محرم پر از خاطره هستند. اگر بخواهیم از مناسبت ها خاطره ای تعریف کنیم ، بخش اعظم این خاطره ها به دو ماه رمضان و محرم بر می گردد.

یادم میاد در ماه رمضان ، دایی رضای ما بلندگوی حسینیه را به امانت می گرفت و با سیم کشی آن را از منزل خود به روبروی محل ، بالای یک درخت بلوط ( موزی دار ) نصب می کرد و هر غروب و سحر صدای رادیو برای اهالی پخش می شد.( البته با جر و خش خش و کیفیت نه چندان خوب ) به هر حال این صدا بود که به اهالی هشدار می داد که نزدیک افطاره یا وقت سحره.

صدای دلنشین ربنای شجریان و صدای  ماندگار اذان موذن زاده و آقاتی طنین انداز محل بود و سر سفره هر خانواده غذای بسیار ساده ( حتی فقط یک کاسه فرنی ) . و از همه مهم تر ، بنازم به همت پدران و مادرانمان که با تحمل رنج و خستگی طاقت فرسای کار کشاورزی در آن گرمای خشک و سوزان خرداد و تیر و مرداد از دروی گندم و جو و ... می آمدند و فقط با چای و فرنی افطار می کردند.

ماه رمضان مبارک

 

بوی مهر

 مشغله های فراوان اداری و شخصی باعث گردیده تا نتوانم بابت ماه قشنگ مهر مطلبی بنویسم

ماهی که همه از آن خاطره دارند و همیشه خاطره ساز بوده و خواهد بود.

مطلب زیر از دوست خوبمان آقامحسن می باشد:

اولین صبح پاییز 91 , آفتاب طلوع کرده, کوهها با نور آفتاب صبح زیباترند و برافراشته تر, مه روستاهای پایین دست را پوشانده, بوی موره به مشام می رسد, شبنم همه جا نشسته, ولیگ و کاندس روی درختها خودنمایی می کند, رنگهای پاییزی رنگ جنگلها را عوض کرده,از دوردستها صدای خروسهای روستاها به گوش میرسد و کلاغها که با قارقار خود آمدن پاییز را خبر می دهند.

شروع کار کشاورزان

فصل بهار و شروع مجدد زندگی همه ی موجودات روی کره ی زمین

انسانها حیوانات ، نباتات و ...

فروردین و اردیبهشت که می شد کشاورزان در تکاپوی آماده سازی زمین های شالیزاری برای کشت .

صدای تیلر کشاورزی ، قورباغه ها ، شرشر آب و ... حال و هوای دیگری به طبیعت می دهد.

هنوز صدای روشن شدن و قارقار تراکتور مشهدی باقر باکویی و کربلایی احمدعلی باکویی در صبح زود ( بلافاصله بعد از اذان ) به گوش می رسد سابق رفتن به شالیزارها ( راه حدود 10کیلومتری ) یا با اسب بود یا با تراکتور به صورت دسته جمعی.

مرد و زن صبح زود سوار تریلی تراکتور شده و جاده خاکی کتریم تا گچین و امیرده و زوارمیون و چاکه و ... را با دست اندازهای فراوان و بالا و پایین شدن های زیاد طی می کردند. بعضی ها هم با آن حال بر اثر خستگی های زیاد به خواب می رفتند.

عصرها با پای گل و لنگه ی بالا زده ی شلوار از داخل زمین شالیزار می دویدند تا مبادا از تراکتور عقب بمانند و آن وقت تا کتریم را می بایست با پای پیاده طی کنند.

امروزه وضع قدری فرق کرده به شکر خدا ماشین ها ، موتورها و سایر وسیله نقلیه  فراوان شدند.

داشتن تن سالم و شور و نشاط روحی و بدنی همه ی کشاورزان ،

 آرزوی ماست.

مهر و مدرسه

ماه مهر آمد و در حال گذراندن روزهای پایانی اش است و این ایام است که تکرار می شود

مهر ، بوی مدرسه و کتاب و دفتر و مداد و معلم و میز و نیمکت و تخته و گچ و ... می دهد

جلد کردن کتاب،مشق نوشتن ، خسته شدن از مشق های زیاد ، و همه همه از ماندگارترین خاطرات مهر است.

یادی از معلمان خوب و زحمتکش دوره ابتدایی کنم

آقایان : رجبعلی یوسفی خارکشی ، نورعلی گوران اوریمی ، شعبانعلی یونسی( احمدی ) رسکتی ، مرادعلی اکبری متکلایی ،  عبدالرضا عبدی تلاوکی

یادشان گرامی باد و در پناه خدا سالم باشند.

کوهنوردی

مدت طولانی بود که به علت اشتغالات روزمره از کوه و کوهنوردی و ارتباط خوب با طبیعت دور مانده بودم تا اینکه به اتفاق چندتا از دوستان برنامه ریزی یک صعود ملایم و آسان را کرده بودیم

هدف ما قله چهارنو در منطقه چهاردانگه بود.

شب را در روستای زیبا و خوش آب و هوای تیلک مهمان دوستان خوبمان آقایان حامد و حمید دیانی بودیم. و صبح زود به دیدار طبیعت زیبا و غیر قابل وصف کوهستان رفتیم

راه طولانی بود بعد از 6 ساعت به قله رسیدیم ولی هوای بسیار پاک و مناظر بسیار عالی خستگی راه را از تنمان زدود.

این چند تصویر تقدیم شما خوب اندیشان:

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته

هوای لطیف دودانگه


تعطیلات این هفته را در محل سپری کردیم. فارغ از گرما و هیاهوی شهر.

باران ، این رحمت الهی خودش را از منطقه دریغ نکرد.هوای سرد و خنک و دلپذیر آدم را به یاد هوای اوایل بهار یا پاییز می انداخت.

جای همه ی دوستان خالی بود

ما که حسابی لذت بردیم. شما هم اگه وقت کردید تعطیلات را با هوای خوب محل سپری کنید.  

بوی بهار


پایان هفته گذشته به محل رفتیم . همه جا بوی بهار می داد. هوای لطیف و دل انگیزی داشت صدای پرندگان که ظاهرا از آمدن بهار خوشحال و شاد بودند ، روح آدم را آرامش می داد . واقعا خداوند چه موسیقی قشنگی در طبیعت قرار داد. گل های بهاری آرام آرام سر از خاک برآوردند و به همه ی عابران لبخند می زدند. حسابی لذت بردیم

جای همه ی شما خالی بود.

تصاویر این گلها نیز در همین روز ( البته توسط دوربین موبایل ) اخذ شد

 

تقدیم به همه ی شما   

استقبال عید




نزدیک عید هست و همه در تب و تاب استقبال عید نوروز

یادم هست در ایام گذشته که محصل بودیم ، در این روزها هم خوشحال بودیم و هم نگران. خوشحالی ما از عید و تعطیلات و عیدی گرفتن و بازی و لباس نو و خلاصه خیلی چیزهای دیگر.

ولی نگرانی ما از تکالیف زیادی که معلمان ما به ما می دادند، بود . در دوره ابتدایی می بایست همه کتابها ( فارسی ، علوم ، دینی و ...) را از اول تا جایی که درس گرفته بودیم بنویسیم و این موضوع برایمان خیلی وحشتناک بود.

 چند دفتر فقط اختصاص پیدا می کرد برای تکالیف نوروزی . آن موقع خبری از پیک نوروزی نبود. چه می کردیم ؟ مجبور بودیم که بنویسیم . در پایان هم معلمان ما این تکالیف را به صورت کلی نگاه می کردند و از محتوای آن زیاد تجسس نمی کردند.

یاد معلمان دوره ابتدایی بخیر ( آقایان رجبعلی یوسفی خارکشی ( معلم پایه اول ) ، نورعلی گوران اوریمی ( پایه دوم ) ، آقای احمدی رسکتی ، مرادعلی اکبری مته کلایی (پایه سوم) ، عبدالرضا عبدی تلاوکی( پایه چهارم)... بگذریم.

این موقع از سال گل های فراوانی رویش خود را شروع می کردند گلهایی مثل ونوشه ، چپچپا ( پامچال ) ، گلجوجو و ...

بنفشه

چپچپا

ولی امسال به برکت بارش باران و برف و سرما فعلا خبری از رویش این گیاهان نیست .

تابستان و گرما و ...


تابستان امسال با گرمای کم سابقه اش رو به پایان است گرمایی که طاقت فرسات و و مرا به یاد گذشته های نه چندان دور می اندازد گذشته ای که جز ملالت و سختی چیز دیگری نداشت .

بله ، ما در روستایی زندگی می کردیم که آب آشامیدنی نداشت و برای تامین آب می بایست هر روز راه طولانی نزدیک به ده کیلومتر را با اسب یا الاغ طی می کردیم وبه چشمه ای معروف به قالقالو رفته و دو تا ظرف 20 لیتری آب می آوردیم . این عمل در تابستان زیاد تکرار می شد ، یعنی در برخی از روزها دو ، سه یا چهار بار به دنبال آب می رفتیم چاه های آب روستا کیفیت خوردن نداشت و صرفا برای شستشو و آب دادن به حیوانات استفاده می شد البته در تابستان های گرم ، آب چاها نیز خشک می شد گاهی وقت ها در تابستان باران برایمان کابوس می شد

اسب و الاغ دارای ارزش زیادی بودند، کار پالان دوزی رونق داشت و خرید ظرفهای پلاستیکی بیست لیتری از دست فروشان نیز در محل کار همیشگی بود

 دلهایتان بهاری

خاطرات دور


یادم میاد در زمانهای کودکیمان درخت گردویی در کوچه کتریم وجود داشت که خیلی معروف بود. اون درخت مال یکی از پیرزنان محل به نام شهربانو خاله ( شرنو خاله ) (خدا رحمتش کند.) بود. اون درخت، گردوهای مرغوبی داشت و زودتر از همه ی گردوها می رسید. زیر اون درخت محل تجمع بچه های روستا بود . همانجا گردو می کندند و همانجا گردو بازی ( اغوز کا ) می کردند. گردوهای اون درخت دست هر بچه ای بود و میگفت :      " اینتا  شرنوخاله اغوز هسته " . بعدها اون درخت را از ته زدند . الان درخت ( اغوز دار ) نیست ولی خاطره هاش هست.

اگر جوانان از بزرگترهایشان سوال کنند ، حتما این موضوع را خواهند گفت چون کمتر کسی هست که از اون یاد و خاطره نداشته باشه.

یادش بخیر